Fatal

“Most psychologically and/or physically abused children have been taught by parenting adults that love can coexist with abuse. And in extreme cases that abuse is an expression of love. This faulty thinking often shapes our adult perceptions of love. So that just as we would cling to the notion that those who hurt us as children loved us, we try to rationalize being hurt by other adults by insisting that they love us.” -bell hooks, All About Love 

یک روز ذوب شدگی در بهارستان

 

فقط امیدوارم اتفاق بیفته. همین. هیچ راه دیگه‌ای نیست، یعنی انتخاب من همینه. همه تلاشم در راستای وارد شدن به این مسیر تازه‌س. از قدیم گفتن: تا سه نشه، بازی نشه.

از میدان بهارستان توی این گرمای سگی‌یه تابستون راهی خونه شدیم، به معنای واقعی کلمه ادامه‌ی خواندن

سیستم گولاخ لطفا…

به جان خودم از دست این کامپیوترهای قزبیت خسته شدم. هم من، هم برادر گرامی امید. دو تا دونه سیستم هیولا با مونیتورهای گولاخ نیاز داریم. حدودا ۹میلیون تومنی آب می‌خوره اما حالا حالاها باید منتظر تحقق این رویا و آرزو باشیم. به خدا حس و حال نشستن پشت سیستم رو ندارم، درحالی که باید ادامه‌ی خواندن

احساس تنگی نفس

آقااا، بانووو، یه مطلب مهم. راستش داشتم بعد از مرور اینیستاگرام به این موضوع فکر میکردم که با چشم‌های دنیوی آدم میبینه که اکثر افراد دور یا نزدیک خالی از ذوق، هنر و چیزهای مشابه این‌چنینی هستند. یعنی باید شاکر بود به خاطر ادراک بصری یا حداقل‌ترین واژه‌ی ممکن: حساسیت تصویری که از هنر‌های شخصی گرفته تا قاب‌بندی عکس‌ها با همین گوشی‌‌های هوشمند، نیمه‌هوشمند. این رسانه‌های نو، راه رو ادامه‌ی خواندن

به روزرسانی پویانما

مشغله‌های زیاد باعث شده مدتی از آپدیت منظم پویانما غافل بشیم، با این‌حال سعی می‌شده که مطالب مفید در سایت قرار داده بشه، از همین هفته ایشاالله به صورت مرتب و منظم مطالب آپلود خواهد شد، ممنون از تمامی دوستان و علاقه‌مندان که به پویانما اعتماد دارن و بهش سر می‌زنن.

صابر باش، باز هم، باز هم

بعد از ماجرای خدمت سربازی چیزی به من در حال تحمیل شدن هست تا سررسید مشخصی در همین سال، یکی از بزرگترین دلایل ننوشتنم طی این‌همه ماه، میتونه همین موضوع باشه. سنگ‌هایی هم سرجای خودشون چفت و بست شدن و اون شخصِ مشخص بالاخره تا حدی متوجه شد که هرکسی به راه خودش باید.

انیمیشن تهرانی‌ها بعد از چهار سال از دیروز تو شبکه نسیم داره پخش می‌شه، نمیدونم چه حسی داشته باشم، بعد از اون‌همه فشار روحی، مالی، دو سالِ مداوم دویدن بدنبال تصویب پروژه، مشکلات تولید تو یک سال؛ چی بگم واقعا؟ بگم به چشم دیدم تلاش آدم به هدر نمی‌ره هیچ‌وقت؟ به چه قیمتی؟ پنج سال جوانی و شور و هیجان. ما سال‌ها دویدیم بدنبال تصویب و پخش تهرانی‌ها و حالا نوشدارو پس از مرگ سهراب؟

خدا رو هزاران بار شُکر.

هزاران انسان انیمیشن رو خواهند دید و درصد زیادی به راحتی‌یه آب خوردن کانال رو عوض خواهند کرد. عجیبه نه؟ سه سال تلاش کنی و به این مدیر التماس به اون مدیر توضیح، نه یک بار، دو بار، صدها بار بمیری و زنده بشی تا صرفا کار تصویب بشه. از اواخر پروژه تهران۱۵۰۰ تا سال ۹۰ هر هفته و هر ما به خودت بگی: این هفته به نتیجه میرسه، یه ماه بعد، تا تابستون، تا زمستون، ایشالا سال بعد، بهار سال بعدش، تا یه هفته، تا پس‌فردا، ایشالا به زودی… سال‌ها گذشت و بالاخره ۹۵ پخش شد. ۹۰ کجا، ۹۵ کجا؟

امیدوارم سرنوشت چیزی رو برای من و ما صلاح دونسته باشه برای این »معجزه«. من شخصا فلسفه‌ی ادامه‌ی خواندن

آدم های ترسو…

(این متن منم، من. میرتوحید رضوی)
خودتان از همه بیشتر می دانید ترسو هستید یا خیر، ادم های ترسو ویژگی های زیادی دارند نه این که سوار رنجر نشوند، یا از رانندگی با سرعت بالا پرهیز کنند، نه این که سوسک دید اند بالای مبل بپرند و جیغ بکشند، نه این که از بحث کردن راجب روح و جن در ساعت های اخر شب تا خِر خِر زیر پتو فراری باشند و به اتاق دیگر بالش به دست بروند ، ترس ها دو دسته اند ترس هایی که از بیرون به سراغ ما می آیند و ترس هایی که از درون دنبال ما می دوند ، امشب راجب آدم های ترسو از نوع دوم می گویم آدم هایی که ممکن است از سوار رنجر شدن هیچ ترسی نداشته باشند اما از شهربازی مثل سگ بترسند چون همیشه با کسی می آمدند که حالا در کنارشان نیست، آدم هایی که از سرعت بالا پرهیز نکنند گاز بدهند بدهند باد بپیچید توی گوششان صدای آهنگ را تا ته زیاد کنند یک دفعه بزنند روی ترمز وسط خیابان خالی حوالی ساعت های سه و چهار صبح خم شوند روی فرمان بغضشان بترکد روزی هزار بار درونشان خودشان را با ماشین پرت کنند ته دره و بکشند اما توی واقعیت بزنند روی ترمز، می خواهم از آدم هایی بگویم که وسط حمام دوتا تیغ نمی برند که رگشان را بزنند نه ، آدم هایی که زیر دوش با خودشان می گویند : شاید فردا برگردد. آدم هایی که از ترس امید دارند می فهمید ؟ ادم هایی که ادامه‌ی خواندن