احساس تنگی نفس

آقااا، بانووو، یه مطلب مهم. راستش داشتم بعد از مرور اینیستاگرام به این موضوع فکر میکردم که با چشم‌های دنیوی آدم میبینه که اکثر افراد دور یا نزدیک خالی از ذوق، هنر و چیزهای مشابه این‌چنینی هستند. یعنی باید شاکر بود به خاطر ادراک بصری یا حداقل‌ترین واژه‌ی ممکن: حساسیت تصویری که از هنر‌های شخصی گرفته تا قاب‌بندی عکس‌ها با همین گوشی‌‌های هوشمند، نیمه‌هوشمند. این رسانه‌های نو، راه رو ادامه‌ی خواندن

به روزرسانی پویانما

مشغله‌های زیاد باعث شده مدتی از آپدیت منظم پویانما غافل بشیم، با این‌حال سعی می‌شده که مطالب مفید در سایت قرار داده بشه، از همین هفته ایشاالله به صورت مرتب و منظم مطالب آپلود خواهد شد، ممنون از تمامی دوستان و علاقه‌مندان که به پویانما اعتماد دارن و بهش سر می‌زنن.

صابر باش، باز هم، باز هم

بعد از ماجرای خدمت سربازی چیزی به من در حال تحمیل شدن هست تا سررسید مشخصی در همین سال، یکی از بزرگترین دلایل ننوشتنم طی این‌همه ماه، میتونه همین موضوع باشه. سنگ‌هایی هم سرجای خودشون چفت و بست شدن و اون شخصِ مشخص بالاخره تا حدی متوجه شد که هرکسی به راه خودش باید.

انیمیشن تهرانی‌ها بعد از چهار سال از دیروز تو شبکه نسیم داره پخش می‌شه، نمیدونم چه حسی داشته باشم، بعد از اون‌همه فشار روحی، مالی، دو سالِ مداوم دویدن بدنبال تصویب پروژه، مشکلات تولید تو یک سال؛ چی بگم واقعا؟ بگم به چشم دیدم تلاش آدم به هدر نمی‌ره هیچ‌وقت؟ به چه قیمتی؟ پنج سال جوانی و شور و هیجان. ما سال‌ها دویدیم بدنبال تصویب و پخش تهرانی‌ها و حالا نوشدارو پس از مرگ سهراب؟

خدا رو هزاران بار شُکر.

هزاران انسان انیمیشن رو خواهند دید و درصد زیادی به راحتی‌یه آب خوردن کانال رو عوض خواهند کرد. عجیبه نه؟ سه سال تلاش کنی و به این مدیر التماس به اون مدیر توضیح، نه یک بار، دو بار، صدها بار بمیری و زنده بشی تا صرفا کار تصویب بشه. از اواخر پروژه تهران۱۵۰۰ تا سال ۹۰ هر هفته و هر ما به خودت بگی: این هفته به نتیجه میرسه، یه ماه بعد، تا تابستون، تا زمستون، ایشالا سال بعد، بهار سال بعدش، تا یه هفته، تا پس‌فردا، ایشالا به زودی… سال‌ها گذشت و بالاخره ۹۵ پخش شد. ۹۰ کجا، ۹۵ کجا؟

امیدوارم سرنوشت چیزی رو برای من و ما صلاح دونسته باشه برای این »معجزه«. من شخصا فلسفه‌ی ادامه‌ی خواندن

آدم های ترسو…

(این متن منم، من. میرتوحید رضوی)
خودتان از همه بیشتر می دانید ترسو هستید یا خیر، ادم های ترسو ویژگی های زیادی دارند نه این که سوار رنجر نشوند، یا از رانندگی با سرعت بالا پرهیز کنند، نه این که سوسک دید اند بالای مبل بپرند و جیغ بکشند، نه این که از بحث کردن راجب روح و جن در ساعت های اخر شب تا خِر خِر زیر پتو فراری باشند و به اتاق دیگر بالش به دست بروند ، ترس ها دو دسته اند ترس هایی که از بیرون به سراغ ما می آیند و ترس هایی که از درون دنبال ما می دوند ، امشب راجب آدم های ترسو از نوع دوم می گویم آدم هایی که ممکن است از سوار رنجر شدن هیچ ترسی نداشته باشند اما از شهربازی مثل سگ بترسند چون همیشه با کسی می آمدند که حالا در کنارشان نیست، آدم هایی که از سرعت بالا پرهیز نکنند گاز بدهند بدهند باد بپیچید توی گوششان صدای آهنگ را تا ته زیاد کنند یک دفعه بزنند روی ترمز وسط خیابان خالی حوالی ساعت های سه و چهار صبح خم شوند روی فرمان بغضشان بترکد روزی هزار بار درونشان خودشان را با ماشین پرت کنند ته دره و بکشند اما توی واقعیت بزنند روی ترمز، می خواهم از آدم هایی بگویم که وسط حمام دوتا تیغ نمی برند که رگشان را بزنند نه ، آدم هایی که زیر دوش با خودشان می گویند : شاید فردا برگردد. آدم هایی که از ترس امید دارند می فهمید ؟ ادم هایی که ادامه‌ی خواندن

انیمیشن کوتاهِ دومم

خب، من دیشب متنِ ایده‌ی دوم انیمیشن کوتاه‌م رو تایپ کردم. یعنی با حسابِ تجربیاتِ بارانِ من نوشتمش. فعلا روی داستان و سیرِ پیشرفتش کار می‌کنم. در این مسیر از کمک دوستان و ایده‌ها ادامه‌ی خواندن

creation of an ‪#‎illusion

“The performance of ‪#‎music‬ is the creation of an ‪#‎illusion‬.”

Having spent a number of years as a violist thinking about how I wanted to use my body to shape the sound I wanted, I did not connect that it is how sound interacts with other human bodies that defines the way a performance is received—that listening to a performance is more than just hearing it. Though the aural experience is an elemental part of listening, it is only part of a full-body experience. The more I listen, the more aware I become that listening is not restricted to the ears alone—the way a powerful brass chorale pushes my torso against the fabric of my seat, the way a deep ادامه‌ی خواندن

THE ILLUSION OF OWNERSHIP

To “own” something – what does it really mean? What does it mean to make something “mine”? If you stand on a street in New York, point to a huge skyscraper and say, “That building is mine. I own it,” you are either very wealthy or you are delusional or a liar. In any case, you are telling a story in which the thought form “I” and the thought form “building” merge into one. That’s how ادامه‌ی خواندن