همه‌ی نوشته‌های میرتوحید رضوی

آدم های ترسو…

(این متن منم، من. میرتوحید رضوی)
خودتان از همه بیشتر می دانید ترسو هستید یا خیر، ادم های ترسو ویژگی های زیادی دارند نه این که سوار رنجر نشوند، یا از رانندگی با سرعت بالا پرهیز کنند، نه این که سوسک دید اند بالای مبل بپرند و جیغ بکشند، نه این که از بحث کردن راجب روح و جن در ساعت های اخر شب تا خِر خِر زیر پتو فراری باشند و به اتاق دیگر بالش به دست بروند ، ترس ها دو دسته اند ترس هایی که از بیرون به سراغ ما می آیند و ترس هایی که از درون دنبال ما می دوند ، امشب راجب آدم های ترسو از نوع دوم می گویم آدم هایی که ممکن است از سوار رنجر شدن هیچ ترسی نداشته باشند اما از شهربازی مثل سگ بترسند چون همیشه با کسی می آمدند که حالا در کنارشان نیست، آدم هایی که از سرعت بالا پرهیز نکنند گاز بدهند بدهند باد بپیچید توی گوششان صدای آهنگ را تا ته زیاد کنند یک دفعه بزنند روی ترمز وسط خیابان خالی حوالی ساعت های سه و چهار صبح خم شوند روی فرمان بغضشان بترکد روزی هزار بار درونشان خودشان را با ماشین پرت کنند ته دره و بکشند اما توی واقعیت بزنند روی ترمز، می خواهم از آدم هایی بگویم که وسط حمام دوتا تیغ نمی برند که رگشان را بزنند نه ، آدم هایی که زیر دوش با خودشان می گویند : شاید فردا برگردد. آدم هایی که از ترس امید دارند می فهمید ؟ ادم هایی که ادامه‌ی خواندن

انیمیشن کوتاهِ دومم

خب، من دیشب متنِ ایده‌ی دوم انیمیشن کوتاه‌م رو تایپ کردم. یعنی با حسابِ تجربیاتِ بارانِ من نوشتمش. فعلا روی داستان و سیرِ پیشرفتش کار می‌کنم. در این مسیر از کمک دوستان و ایده‌ها ادامه‌ی خواندن

creation of an ‪#‎illusion

“The performance of ‪#‎music‬ is the creation of an ‪#‎illusion‬.”

Having spent a number of years as a violist thinking about how I wanted to use my body to shape the sound I wanted, I did not connect that it is how sound interacts with other human bodies that defines the way a performance is received—that listening to a performance is more than just hearing it. Though the aural experience is an elemental part of listening, it is only part of a full-body experience. The more I listen, the more aware I become that listening is not restricted to the ears alone—the way a powerful brass chorale pushes my torso against the fabric of my seat, the way a deep ادامه‌ی خواندن

کوفته‌قل‌قلی | Meatball

امروز این کاراکتر تموم شد تو پروفایل آرت‌استیشن آپلود می‌کنم. از نرم‌افزارهای: زیبراش، مکس، توپوگان، وی‌ری استفاده شده. مشخصات کلی هم گوشه تصویر نوشتم:)

 

 

دنیای هنر، Nelson Shanks را از دست داد…

نلسون شنکس در تاریخ ۲۸ آگوست ۲۰۱۵ برای همیشه از میان ما رفت. او که با نقاشی های منحصر به فرد از افراد معروف تا ایده های شخصی کارنامه‌ی درخشانی دارد، به
همان اندازه که دانش خودش را در آثارش پیاده می‌کرد، با بنیان نهادن مدرسه‌ی “اینکامیناتی incamminati” دوست داشت که آنها را به جوانان علاقمند نیز منتقل کند. او به همراه همسرش لئونا Leona این مدرسه را در راستای “رئالیزم معاصر” بنان نهادند. شنکس هدف خود از بنیان نهادن این مدرسه را اینطور عنوان کرده بود: ادامه‌ی خواندن

آنونس انیمیشن کوتاه “بارانِ من My ms.Rain”

سلام به همه، بالاخره تموم شد! باورم نمیشه اما باید بشه! احساسات متفاوت و درهم برهمی دارم… صرفا جهت اطلاع هم پست می‌کنم تا دوستان علاقه‌مند هم بتونن ببینن. امیدوارم خوشتون بیاد.

برای مشاهده به پویانما سر بزنید

یا به ویمو برید

انیمیشن بارانِ من

سلام به همه:) امروز خواستم یه آمار از تولید ارایه کنم. انیمیت‌هامون به اتمام رسید و دیروز فایل‌های نهایی رو دریافت کردم و امروز که این متن رو تایپ میکنم، ۳دقیقه از کار نهایی شده. تا ششم شهریو وارد فاز افکت‌گذاری و ساخت موسیقی می‌شیم. هرروز هم از ساعت ۹ صبح تا ۸شب کار می‌کنم و فقط برای دستشویی رفتن و غذا خوردن و خوابیدن از پای سیستم بلند می‌شم. شاعر می‌فرماید: نو پِین، نو گِین.

:)

می‌دانم که خندیدن کار ساده‌ایست‌

همه‌اش احساس می‌کنم که در همین فردا‌یه نزدیک، از کنارم عبور می‌کنی. همه‌اش احساس می‌کنم پشتِ سرم ایستاده‌ای. همه‌اش تورا، توی بدونِ شکل و ماهیتت را در افراد مختلف می‌بینم. نمی‌دانم از درونِ چه کسی مرا در آغوشِ نحیف و شفاف‌ات می‌فشاری. عملی که ته دل مرا خالی بکند، خالی‌یه خالی، قیژ قیژ برود برای خودش و بدانم که گمشده‌ام را دارم. دستت را بگیرم و بعد از سی سال برویم عشق و حال. البته عشق و حالِ این سن و سال با قبل و بعدش متفاوت است. سیمِ هدفون گوشی‌ام می‌خورد به چانه‌ام و متوجه می‌شوم در اتاقم هستم.

وقتی که صبح می‌شود ادامه‌ی خواندن