بایگانی دسته: حرف دل

۴روش برای پیدا کردنِ هدف در کار/حرفه و زندگی

Steps-Target-Meaning-itohid-

تنها در صورت هدفمند بودن‌مان است که می‌توانیم صبح با لبخند از خواب بیدار شویم. هدف‌ها نقشه‌ی راه‌مان برای ادامه‌ی زندگی هستند. هرجا که باشیم، تنها در این صورت می‌توانیم به موفقیت برسیم. موفقیت‌هایی که بیان‌گرِ این نکته هستند که بخشی از هدف‌مان برآورده شده است، پس باید هنوز هم ادامه داد…. نمی‌توان این موضوع مهم را انکار کرد. با دوستانی هم‌صحبت شده‌ام که زندگی را واقعا “سیاه” نگاه می‌کردند و می‌کنند!، با کندوکاو بیشتر، این نکته‌ی مهم رو درمی‌یافتم که هیچ چیزی به عنوان هدف در دیدگاه آنها وجود ندارد و دائما در حال طرح این پرسش هستند : “که چی؟”، فلان کار رو انجام بدم که چی بشه؟ و این سوال‌ها و عدم نگاه بلندمدت و عدمِ احترام به خود، باعث می‌شد که هرروز سخت‌تر از دیروز‌شان پدیدار شود. این‌ها ۴روش برای رسیدن به هدف‌های کوچک‌تر تا بزرگترین‌ آنهاست.


۱- هدف‌تان را بشناسید

تازه‌کارها معمولا فکر می‌کنند که اهداف آنها باید جهان‌شمول باشد و تلاش می‌کنند تا حتما تاثیر عجیبی روی دنیا بگذارد. دنیایی که مدام درحالِ تغییر است…

نه در این حد، اهداف ادامه‌ی خواندن

تجربه۱

تجربه۱:
آسان‌ترین روشِ پیش‌روی در تصمیم، دانستنِ این نکته است که: من می‌دانم چه می‌خواهم، پس؛ فرع، پیچیدگی و دیگر موارد را بر هدف‌م ارجح نمی‌دانم و تمامی توانم را در مسیرِ پیش‌روی متمرکز می‌کنم تا پس‌روی و پراکنده‌کاری.

خاطره‌ای از “احمد هرجی” در بابِ استاد جعفر پتگر

” احمد هرجی” یکی از نقاشانِ موفق ایرانی هست که اکنون در هلند زندگی می‌کند. به بهانه‌ی برپایی نمایشگاه آثار مرحوم جعفر پتگر خاطره‌ای از ایامِ نوجوانی در فیس‌‍بوک‌شان منتشر کردند که بعد از دریافت اجازه از ایشان، اینجا منتشر می‌کنم.

ahmad-haraji-self

این روزها نمایشگاهی از آثار استاد جعفر پتگر در تهران برپا شدکه خبرش را من از طریق دوستان دریافت کردم. نام استاد جعفر پتگر برای من یادآور خاطره‌ای دور و حسرتبار است. یادآور روزگاری که چهارده، پانزده سال بیشترنداشتم و شیدای آموختن نقاشی بودم، همانگونه که این شیدایی را اکنون نیز دارم. سالهایی که در شهرستانی بی‌ امکانات در حسرت داشتن معلمی، قلمهای واهی بر بومهای خودساخته میزدم. پارچه‌های ادامه‌ی خواندن

لوسیمون، پرشین‌کتِ ما بود که دادیمش به کلینیک دامپزشکی اسب آبی تو جردن

Loosimon-Razavi-Love-PersianCat- (3)
لوسیمون، پرشین‌ی که همه چیزم بود. اما، هم به ما (من، امید و خواهرم) ظلم شد، هم به این فرشته. از شیاطینِ در قالب انسان انتظاری ندارم این لغات رو بفهمن. تنها کسانی می‌فهمن که تجربه دارن.

آهای، اونی که پرشین کت رو از کلینیک دامپزشکی اسب آبی تو جردن خریدی. بدون که ما این گربه رو مفت و مجانی داده بودیم اونجا. خیلی سختی کشید. ما مثل چشمامون ازش مراقبت می‌کردیم. من، تا وقتی که عمر دارم، لوسیمون رو فراموش نمی‌کنم. نمیدونم چند بت فروختن. ولی من پیگیر شما هم بودم، معرفی نکرد صاحب اون کلینیک و فرافکنی می‌کرد که رسمش این نیست که شما رو به کسی که آداپت کرده معرفی کنیم! و اینکه چرا موهاشو کوتاه کرده بودین؟ کسی حاضر نبود برش داره. این دروغ‌ها رو تو این ۲روز دنیا تحویل ما داد. توی شناسنامه‌ش لوسیمون نوشته. امیدوارم روزی این نوشته رو ببینی و خبری ادامه‌ی خواندن