بایگانی دسته: کتاب

جای زخم هم حکمِ زینتی را دارد

مدت‌ها بعد فهمیدم که مردم روسیه بر اثر فقر و تنگدستی، غصه خوردن را وسیله‌ی تفریح خود قرار داده‌آند و همچنانکه کودکان با بازیچه‌های خود بازی می‌کنند، آنان نیز با مصیبت و اندوه ور می‌روند و کمتر اتفاق می‌افتد که از بدبخت بودن شرم داشته باشند.

در میانِ زندگی پرمشقت و یک‌نواخت‌شان، مصیبت هم خود جشنی‌ست همچنانکه ادامه‌ی خواندن

آن‌ها، به کمکِ من…

…آنچه که ممکن بود خوشحالم کند این بود که بتوانم نزد خدا بروم و با عذرای مقدس سخن بگویم. من همه‌ی حقایق زندگی فقیرانه‌ی بیچارگان را به آنها خواهم گفت. به آنها خواهم آموخت که قلب انسانی هنگامی که همنوعِ خود را در زیر شن‌های زردرنگ و گندیده به خاک می‌سپارد، چه دردهایی را حس می‌کند. آن‌ها، به کمک من به آنچه که در این جهان سخت، رنج‌آور و بیهوده است پی خواهند برد. و اگر عذرای مقدس به من اطمینان کند و حرف‌هایم را باور کند، از او خواهم خواست تا قدرتی به من بدهد ادامه‌ی خواندن

آن زنِ در جایگاه بنزین

داستانی تاثیرگذار از «برنهارد شلینگ»، روایت موقعیتی از حسرت آدم‌ها. این داستان را چند بار خواندم و چنیدن و چند بار دیگر هم خواهم خواند. حس غریبی از ارتباط آدم‌ها. گزیده‌ای از این داستان:
« مرد پیاده شد، اتومبیل را دور زد، درِ سمت زن را باز کرد و اهرم کوچک بین در و صندلی را کشید. چمدان و کیفش را برداشت و گذاشت‌شان روی زمین. آمد کنار اتومبیل. در هنوز باز بود. زن سرش را بالا آورد و ادامه‌ی خواندن