زلزله

چهارشنبه، ۱۳۹۱/شهریور/۱۵

نمیدونم! خوب نبود و باز هم تجربه‌ی “برگشت” تکرار شد.
دیدم زلزله اومده و نیمه‌خواب، نیمه‌بیدار امید [برادرم] رو به زور دارم تکونش میدم و می‌کِشَمِش تا بیدار شه، داد می‌زدم پاشو برو گوشه‌ی دیوار؛ لرزشها همچنان بیشتر می‌شد، اصلاً حرکتی نداشت…
دیدم بیدارم یعنی از خواب پریدم! ولی مثل اینکه فقط “سَرَم” رو احساس می‌کردم، قشنگ یادمه اصلا بدن نداشتم باز هم چند ثانیه طول کشید که به حالت طبیعی برگشتم. و باز هم تمام موهای تنم همچنان مور مور می‌شد…
و الان ۲ شبِ، بیدارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *