همه چیز تن‌ام کرده‌اند، اما تو را نه

Snow-Winter-Pardis-tehran-iran-itohid

کلا هیچ کاری نمی‌شود کرد جز تماشا و تحمل.

هیچ تجسمی از آینده ندارم، همه‌اش تصاویری پراکنده است. اما به‌خوبی گذشته‌ها رو به یاد دارم. با اینکه گذشته‌ام بنّای ماهر زندگی‌ام است، ولی تقلای ممانعت از چینش آجرهای کج، روانم را می‌ساید.  اینجا به طرز غریبی همه چیزش تکرار می‌شود. ناله‌ها بلند است، اما در ذهن. فریادها زده‌ام با این ذهن در بسته‌ام.

همه چیز تن‌ام کرده‌اند، اما تو را نه. تو اما همه‌ی روز و شب‌ات را منتظر لباس گرمی هستی، مانندِ من. امیدوارم چیزی سفارش نداده باشی؛ دوزنده‌های اینجا بی‌انصاف و مریض‌اند. هیچ وقت اندازه‌های خوب را تحویلت نمی‌دهند. ‌یکی از این روزها، او از کنار آفتاب، در دست‌های گرم و آرام‌ش، برایت لباس گرمی خواهد آورد. تن‌ات خواهد کرد در این زمستان. لبخندِ گرم‌ش تمام سلول‌های مرده‌ات را که پراکنده‌اند در پس‌کوچه‌های سال‌هایِ ذهن‌ت، زنده خواهد کرد؛ و تو، هیچ‌گاه آرزوی مرگ به سراغت نمی‌آید.

یک دیدگاه 2 در “همه چیز تن‌ام کرده‌اند، اما تو را نه

  1. کلا هیچ کاری نمی‌شود کرد جز تماشا و تحمل.

    هیچ تجسمی از آینده ندارم، همه‌اش تصاویری پراکنده است. اما به‌خوبی گذشته‌ها رو به یاد دارم. با اینکه گذشته‌ام بنّای ماهر زندگی‌ام است، ولی تقلای ممانعت از چینش آجرهای کج، روانم را می‌ساید. اینجا به طرز غریبی همه چیزش تکرار می‌شود. ناله‌ها بلند است، اما در ذهن. فریادها زده‌ام با این ذهن در بسته‌ام.

    خیلی مرسی . متن ها برای خودته ؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *