خاطره‌ای از “احمد هرجی” در بابِ استاد جعفر پتگر

” احمد هرجی” یکی از نقاشانِ موفق ایرانی هست که اکنون در هلند زندگی می‌کند. به بهانه‌ی برپایی نمایشگاه آثار مرحوم جعفر پتگر خاطره‌ای از ایامِ نوجوانی در فیس‌‍بوک‌شان منتشر کردند که بعد از دریافت اجازه از ایشان، اینجا منتشر می‌کنم.

ahmad-haraji-self

این روزها نمایشگاهی از آثار استاد جعفر پتگر در تهران برپا شدکه خبرش را من از طریق دوستان دریافت کردم. نام استاد جعفر پتگر برای من یادآور خاطره‌ای دور و حسرتبار است. یادآور روزگاری که چهارده، پانزده سال بیشترنداشتم و شیدای آموختن نقاشی بودم، همانگونه که این شیدایی را اکنون نیز دارم. سالهایی که در شهرستانی بی‌ امکانات در حسرت داشتن معلمی، قلمهای واهی بر بومهای خودساخته میزدم. پارچه‌های متقال سفید که از بازار قدیم شهرمان می‌خریدم و بر هر چوب و تخته‌ای که میشد آن را به هم میخ کرد می‌کشیدم. حتا رنگ را هم اغلب خودم باید میساختم، چرا که دکانی نبود که رنگ و روغن را از آن بتوان خرید و اگر هم بود برای محصلی که حمایت پدر را به عنوان مشوق با خود نداشت بس گران بود. قلمهایم هم محدود به چند قلموی زبر چینی‌ میشد که بیشتر به درد نقاشی ساختمان میخورد.

ahmad-haraji-jafar-petgar (1)
در همان روزها خاله‌ام ( که فقط از طرف پدر، با مادرم، خواهر بود ) از تهران میهمان ما بود و وقتی‌ که اشتیاق مرا به نقاشی دید، امیدی وصف ناپذیر را در من دمید. برایم تعریف کرد که نسبت بسیار دوری با خانوادهٔ استاد پتگر دارد و با فرزندان برادر استاد پتگر، آقایان نیما و نامی‌ پتگر در ارتباط است و میتواند از ایشان بخواهد که مرا به شاگردی بپذیرند. گفت اگر اینبار به تهران آمدی، حتما تو را به نزد ایشان میبرم… نام استاد جعفر پتگر، برایم نامی‌ آشنا بود. چند کارت پستال از نقاشیهای ایشان داشتم، از جمله فرش فروشان دوره‌گرد و اثر معروف دیگری که به نام رفوگران فرش می‌شناختم… تصور اینکه از افرادی از خاندان استاد پتگر درس نقاشی بیاموزم، برایم بیشتر به یک رویا می‌مانست تا واقعیت..انگار که قرار بود شاگرد استاد کمال الملک بشوم!

ahmad-haraji-jafar-petgar (2)
وعدهٔ خاله‌ام چنان انگیزه‌ای در من بر انگیخت که دست بکار کپی کردن از اثر استاد جعفر پتگر، فرش فروشان دوره‌گرد شدم!
چندین بار مردم و زنده شدم تا آن اثر را کپی کردم. فقط مانده بود بهانه‌ای برای رفتن به تهران، که پیدا نمی‌شد!… مصیبت آنجایی بود که نه مادرم دلش برای خواهرش تنگ میشد و نه دلتنگی‌ مرا برای خالهً (مهربانم!) می‌توانست باور کند!: از کی‌ تا حالا تو اینقدر خاله دوست شدی؟…
باری رفتن به تهران هم بالاخره جور شد. تابلو را با چه اشتیاق و البته دلهره‌ای با خود بردم، بماند. با آن تابلو میخواستم که در واقع با یک تیر دو هدف را نشانه بروم، اول اینکه شوق خودم به نقاشی را به استاد آینده‌ام نشان بدهم و دیگر اینکه ارادت خودم را به خاندان پتگر به نمایش بگذارم… خوشرقصی که شاخ و دم ندارد!
با اشتیاق پرسیدم که: خاله جان، کی‌ خدمت برادران پتگر می‌رویم؟ خاله با لحنی که انگار همهٔ وعده‌هایش را فراموش کرده باشد پرسید: برای چی‌؟… گفتم مگر شما نگفتید که میخواهید مرا به ایشان معرفی‌ کنید؟…برای اینکه از ایشان نقاشی یاد بگیرم… پاسخ بی‌ درنگ و قدری با کینه و نفرت خاله این بود: آدم قحطیه که بری از اونها نقاشی یاد بگیری!!! خواستم بپرسم که : آخه مگه…شما … که مجالم نداد و گفت: نمی‌شه… الان موقعیتش نیست. بلافاصله هم خودش را سرگرم کاری کرد که معنیش این بود: برو وانیسا!
هضمش برام مشکل بود… دست به دامن عروسش شدم که او هم برام تعریف کرد که ظاهرا در یکی‌ از بگو مگوهای بین فامیل پتگر، خاله‌ام جانب یکی‌ از طرفین را گرفته بود… و حالا دیگر با برادرانی که قرار بود یکیشان مرا به شاگردی بپذیرند رفت و آمدی نداشت.
از شرح برباد رفتن همهٔ امیدهایم و نابودی رؤیایم در آن مقطع میگذرم.
هر وقت که خاطره کشیدن آن نقاشی به ذهنم میاید به این فکر می‌کنم که آنچه در آن زمان باعث شد من جسارت پیدا کنم و با نداشتن حتا اندکی‌ تجربه و تکنیک نقاشی، آن اثر استاد پتگر را کپی کنم، فقط عشق و انگیزه و امید بود و نه جرات و شهامت!….از نادانی‌ به درون استخری پریده بودم که عمق و ابعادش را نمیشناختم و شاید هم بتوانم نامش را گستاخی بگذارم…به هر حال رو که نبود، سنگ پای قزوین بود!

آثاری از احمد هرجی را در این لینک مشاهده کنید

یکی از آثار احمد هرجی:

Olieverf schilderij, 100 x 130 cm.

رودخانه: نقاشی رنگ و روغن، ۱۰۰ در ۱۳۰ سانتیمتر.

river-ahmad-haraji

یک دیدگاه 1 در “خاطره‌ای از “احمد هرجی” در بابِ استاد جعفر پتگر

  1. سلام اقای هرجی من رضا کوهی هستم اخوی سیروس دوست شما
    خاطراتتون رو خوندم .خیلی چیزا رو از اون دوران برام زنده کرد .یاد بچه های محله دره روبه و کوچه های اطراف مدرسه شهید کزازی بخیر
    من شور و شعفی پیدا کردم که وصف ناپذیره .برام غیر منتظره بود وقتی دنبال مطلبی در مورد گرافیک و نقاشی می گشتم با نام شما رو برو شدم .اول باورم نشد اما حالا تنها برای شما یه آرزو دارم
    سلامتی و تندرستی و آرامش در کنار خانوادتون .همیشه موفق باشی و سربلند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *