۴روش برای پیدا کردنِ هدف در کار/حرفه و زندگی

Steps-Target-Meaning-itohid-

تنها در صورت هدفمند بودن‌مان است که می‌توانیم صبح با لبخند از خواب بیدار شویم. هدف‌ها نقشه‌ی راه‌مان برای ادامه‌ی زندگی هستند. هرجا که باشیم، تنها در این صورت می‌توانیم به موفقیت برسیم. موفقیت‌هایی که بیان‌گرِ این نکته هستند که بخشی از هدف‌مان برآورده شده است، پس باید هنوز هم ادامه داد…. نمی‌توان این موضوع مهم را انکار کرد. با دوستانی هم‌صحبت شده‌ام که زندگی را واقعا “سیاه” نگاه می‌کردند و می‌کنند!، با کندوکاو بیشتر، این نکته‌ی مهم رو درمی‌یافتم که هیچ چیزی به عنوان هدف در دیدگاه آنها وجود ندارد و دائما در حال طرح این پرسش هستند : “که چی؟”، فلان کار رو انجام بدم که چی بشه؟ و این سوال‌ها و عدم نگاه بلندمدت و عدمِ احترام به خود، باعث می‌شد که هرروز سخت‌تر از دیروز‌شان پدیدار شود. این‌ها ۴روش برای رسیدن به هدف‌های کوچک‌تر تا بزرگترین‌ آنهاست.


۱- هدف‌تان را بشناسید

تازه‌کارها معمولا فکر می‌کنند که اهداف آنها باید جهان‌شمول باشد و تلاش می‌کنند تا حتما تاثیر عجیبی روی دنیا بگذارد. دنیایی که مدام درحالِ تغییر است…

نه در این حد، اهداف در لحظات ساده‌ی زندگی هم یافت می‌شوند. باز نگه داشتنِ درب برای کسی، نه به خاطر اینکه خودتان بیرون بروید، بلکه نیت، کمک به شخص مورد نظرتان هست. شالوده‌ی هدف، به اندازه‌ی تاثیرگذاری آن است، بنابراین بنیانِ کارهای روزانه‌ی خود را طوری برقرار کنید تا باعث ایجاد مفهوم در کل زندگی‌تان شود.

۲- بدانید که چه چیزی شما را تغذیه می‌کند

اهدافِ بدونِ معنا، هدف نیستند.
هنگامی که بدانید چه چیزهایی برایتان بیشترین معنا را دارند، می‌توانید هر فعالیتی را مهم و ارزشمند کنید. کارتان را با ایجاد مفهوم، زنده و ارزشمند نگه دارید. اگر خندیدن برای شما ارزشمند است، همیشه در کار و روابط‌ خود زیاد لبخند بزنید و حتی خوشمزگی کنید!. یا، اگر ارتباط برایتان ارزشمند است، آشکارا با مردمِ اطراف ارتباط داشته باشید و با آنها شیرینگ داشته باشید.

این‌ها ارزش‌های شخصی است، ایده‌آل‌ها و یا وعده‌های توخالی نیستند، خطوطِ مستحکمی هستند که باعث می‌شوند احساس هدفمندی کنید.

 ۳- اتاق رو تنها در صورتی ترک کنید که پیداش کرده باشید!

در محل کارتان با چند اتاق سروکار دارید؟ یکی دوتا؟ چهارپنج‌تا؟ شاید بالای ۱۰ تا و یا حتی بیشتر!
بودن در اتاق با افرادِ دیگر جزو اتفاق‌های روزانه و معمولی‌ست. می‌روید و کارتان را انجام می‌دهید، سپس آنجا را دوباره ترک می‌کنید. ممکن هست در یک اتاق صرفا برای دوش گرفتن و لباس عوض کردن وارد شوید.
اما به میزان تفاوت نگاه کنید، بسیار هدفمند‌تر شد. چه می‌شود اتاقی رو بدونِ تمام کردنِ کاری یا چیزی ترک نکنید، تغییراتی ایجاد کنید یا آن را تنها هنگامی ترک کنید که بهتر از قبل ورودتان به آنجا شده باشد…
خواه ارائه بینش و تخصص یا تعریف کردن از شخصی سرکار باشد. یا به سادگیِ دادنِ گوشی یا هدفون به کسی؛ اگر در اتاق دیگر هدفی پیدا کنید همه چیز جالب می‌شود. به این نکته فکر کنید که چه تغییراتِ بزرگی در طول هفته‌ی بعد، ماه بعد و سال‌های دیگر بوجود خواهید آورد.

۴- میراثی ساده‌تر تعیین کنید

فکر می‌کنم دیکشنری تعریف از ارث را اینگونه ارائه می‌کند: هدیه‌ای از اموال و میراث یک نفر… (ارث به کلیه اموال، عناوین، بدهی‌ها، حقوق و وظایف شخص پس از مرگش گفته می‌شود که به شخص دیگری منتقل می‌گردد. )

بستگی به بینش ما دارد، ما لحظه‌ای در این دنیای کوچک زندگی می‌کنیم، و همگی تلاش می‌کنیم تا بهترین‌ها را انجام دهیم و چیزی از خودمان به یادگار بگذاریم. واقعیت این است، همگی نمی‌توانیم مثل میکل‌آنژ، مادر ترزا یا ماندلا افسانه شویم. اما یک دیدگاهِ کلی باید باشد تا دلیل بر چسبیدنِ ما به این دنیا تعریف شود. یا در خصوصِ آن تصویر کار و تلاش کنیم.

پس این تصویر را ساده‌تر کنید. نگاهی به وزن کلی آن بیندازید. به زندگی خودتان نگاه کنید و آن را مانند چیزی ببینید که به دیگران خواهد رسید. اما با اراده و تصرف ِ شما خواهد بود. زمان، مهارت، یکدلی، تجارب و… همگی چیزهایی هستند که می‌توانند هدیه‌ای برای دیگران باشند.

اهدا ف گاهی اوقات زودگذر هستند و گاهی وقت‌ها روح‌بخش. اما در نهایت واقعیت دارند. خصوصا هنگامِ کار. یک انتخاب است برای تعامل با دیگران به جای مبارزه کردن با همه‌چیز.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *