سایه‌روشن‌های هنر در گفت‌وگو با افشین پیرهاشمی به مناسبت نمایشگاه‌ش در لندن

Afshin-pirhashemi-itohid.ir-blog

“به بلیت آدم‌ها احتیاجی ندارم”
 پرویز براتی . عکس: مهدی حسنی، شرق
(میرتوحید: افشین‌پیرهاشمی جزو هنرمندان معاصری هست که می‌تونم بگم وجودش برای ایران از طلا باارزش‌تر است. هنرمندی شناخته شده در سطح بین‌المللی که کمتر کسی هست اسم پیرهاشمی رو نشنیده باشه. چند سال پیش در گالری سیحون با افشین در خصوص کارهاش صحبت کردم جدای از اینکه همشهری هستیم!:)، نگاه خوبی خصوصا در مورد آموزش داشت و خب مطمئنا یادش نیست @_@. این مصاحبه رو هم چند دقیقه پیش در فیسبوکش منتشر کردن و این رو نوشت:
صادقانه جواب دادم و بی پرده
شما هم اگر سوالی دارید میتونید مطرح کنید.)

شماره ۱۴۳ نیوباند استریت لندن روز دهم آوریل ۲۰۱۴ شاهد اولین نمایشگاه انفرادی افشین پیرهاشمی در بریتانیا بود. گالری «ایام» که هم‌اکنون در چهار شهر لندن، دوبی، جده و بیروت شعبه دارد، از دهم آوریل تا ۲۴ می ‌جدیدترین آثار این نقاش ۴۰ساله ایرانی را روی دیوار برده است. زنان هراسناک و معترض او، اینجا در لندن ماسک به چهره زده‌اند و اعتراضشان را از پشت ماسکی که تابلوی «فریاد» مونش را تداعی می‌کند، نشان می‌دهند. نخستین آثار به‌نمایش‌درآمده پیرهاشمی سال ۱۳۷۰ دیده شد و این هنرمند متولد ارومیه، پس از آن به فعالیت هنری خود در تهران ادامه داد. در سال ۱۳۸۲ طی ششمین دوسالانه نقاشی تهران جایزه برگزیده هیات‌داوران و نیز جایزه بهترین اثر را به انتخاب آرای تماشاگران از آن خود کرد. یک‌سال بعد، جایزه اثر متفاوت دوسالانه پکن را به خود اختصاص داد؛ جایزه‌ای که به‌گفته خودش، مقدمات ورود او را به نمایشگاه‌ها و حراج‌های خارجی فراهم کرد. آثار پیرهاشمی سراسر رمزوراز است. زنان، موضوع اصلی آثارش را تشکیل می‌دهند. او به نمایش دغدغه‌های درونی آدم‌های امروز علاقه دارد و نقاشی‌های سیاه‌وسفید یا رنگی‌اش با قدرت به انسان خیره می‌شوند و مخاطب را مبهوت می‌کنند. جدا از دریافت جایزه متفاوت دوسالانه پکن در سال ۲۰۰۴، حضور در فهرست ۵۰۰ هنرمند برتر سال‌های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ و کسب دو رکورد نیم‌میلیون‌دلاری در حراج «کریستیز»، از او چهره‌ای خبرساز در هنر معاصر ایران ساخته است. با او به‌مناسبت نمایشگاهش در لندن به گفت‌وگو نشستیم.

چرا در افتتاحیه نمایشگاهتان در لندن شرکت نکردید؟
برای دریافت ویزا باید ۲۳روز در دوبی می‌ماندم.
در این زمینه گالری‌تان همکاری نکرد؟
گالری با روی باز اعلام کرد هزینه ۲۳ روز اقامت من را برای دریافت ویزا متقبل می‌شود. ویزا برایم گرفته بودند. اقامت ۲۳روزه من در دوبی، برای گالری‌ام هزینه‌ای ۴۰هزاردلاری در پی داشت. ولی من خودم قبول نکردم.
چرا؟
از کار و زندگی‌ام در ایران عقب می‌افتادم.
گالری‌تان می‌توانست این هزینه را متقبل نشود و ضرر هم نکند… .
نه، آن گالری بسیار حرفه‌ای عمل می‌کند. می‌داند که برعکس مجموعه‌داران ایرانی هر قدر به هنرمندانش بیشتر کمک کند، اثر هنری بهتری تحویل می‌گیرد. حقیقتش، شرکت در افتتاحیه‌ها دیگر برایم جذابیت سال‌های قبل را ندارد. من در مرز ۴۰سالگی هستم. از ۱۸سالگی نمایشگاه می‌گذارم. چند وقت پیش که داشتم خانه‌ا‌م را مرتب می‌کردم تعدادی کارت دعوت نمایشگاه دیدم که خیلی برایم جالب بود. کارت‌های دعوت افتتاحیه‌های ۲۰سال پیش بود. همه اینها خیلی برای من عادی شد و حتی از عادی هم برایم پایین‌تر است الان چیزی که به آن فکر می‌کنم، نقاشی بعدی است. به کارهای خوب فکر می‌کنم، به فکر این هستم که رابطه بهتری با گالری‌ام داشته باشم. بیشتر به این چیزها فکر می‌کنم.
با این شرایط ایده‌آل، چرا از ایران مهاجرت نمی‌کنید؟
جواب همیشگی. من اینجا را دوست دارم. خیلی‌ها فکر می‌کنند من در ایران زندگی نمی‌کنم. ولی شهرم را دوست دارم. از آن انرژی می‌گیرم. خیابان ولیعصر را دوست دارم. بیرون از ایران، انرژی نمی‌گیرم، بعد هم خیلی عذر می‌خواهم این را می‌گویم، آنهایی که از ایران رفتند، چه کردند؟ بیشترشان غرق شدند. هر کسی که از ایران رفت یا برگشت، یا کار سیاسی کرد و نتوانست برگردد. همه‌شان هم می‌خواهند برگردند ایران. متاسفانه حسی در ایران از قدیم بوده که خارج، بهشت است. این فرهنگ اشتباهی است. در خارج نوعی از آزادی هست. البته گاهی شما هنرمندی هستید که نمی‌توانید آثارتان را عرضه کنید و مجبورید بروید.
شما هم گویا این مشکل را دارید…
برایم مهم نیست که آثارم را می‌توانم به نمایش بگذارم یا نه. آنقدر آثارم را در داخل به نمایش گذاشته‌ام که دیگر برایم برپایی نمایشگاه مهم نیست. من از نمایشگاه فراری‌ام. البته در جوانی، عطش نمایشگاه داشتم.
 برخی سینماگران، فیلمسازان و نویسندگان، موانعی سر راه خود در داخل دارند. آنها استدلال می‌کنند در مملکتی که نمی‌توانی فیلم بسازی باید از آن کوچ کنی… .
فرق سینما با هنرهای تجسمی در این است که نوع نمایش آنها با هم فرق دارد. اینکه فیلمساز می‌تواند کارش را در ایران نمایش دهد یا نه، بحث دیگری است. البته قبول دارم که ما اهالی تجسمی خوشوقت‌تر از اهالی سینما هستیم.
گالری‌ای که با آن کار می‌کنید از گالری‌های مهم و مطرح منطقه است. چه شد همکاری با این گالری را آغاز کردید؟
من خودم خبر نداشتم. تیرماه ۱۳۹۱ همزمان با اولین حراج تهران دکتر سمیع‌آذر به من اطلاع دادند آدم مهمی به ایران آمده می‌خواهم با او قرار بگذاری. ایشان می‌دانست که من خیلی اهل قرار و ملاقات نیستم و از این چیزها فراری‌ام. طوری به من گفت حتما باید قرار بگذاری که پیش خود گفتم حتما باید این فرد را ببینم. قبل از آن البته از طرف این گالری به من زنگ زده و ایمیل فرستاده بودند اما من نمی‌دانستم گالری «ایام» چگونه گالری‌ای است. روز قرار، دکتر سمیع‌آذر خودش هم لطف کرد و آمد و آنجا متوجه شدم خالد صمعاوی مدیر گالری ایام شخصا به تهران آمده تا هنرمند ایرانی را بخرد.
خریدن آرتیست در ایران معنای خوبی ندارد… .
فرقی نمی‌کند، مثل فوتبال است. در فوتبال بازیکن خوب داریم که می‌آیند می‌خرندش دیگر.
این زاویه دید شما به هنر، جالب است…
من هنر را برای دل خودم انجام می‌دهم؛ اما وقتی اثر از دم در خانه‌ام بیرون می‌رود، ممکن است اتفاقات عجیب‌وغریبی برایش بیفتد. وقتی من با آقا یا خانمی آشنا می‌شوم که زیاد از هنر سر درنمی‌آورد، می‌پرسد یعنی چه که این تابلو یک‌متری، صدهزاردلار قیمت دارد؟ این مبلغ به پول ایران می‌شود چندصدمیلیون‌تومان. در جواب می‌گویم: ‌من خودم هم سر درنمی‌آورم! نمی‌دانم چرا.
واقعا نمی‌دانید؟
من می‌فهمم چرا.

Afshin-pirhashemi-itohid.ir-paıntıng
برای آن آقا یا خانم نمی‌توانید توضیح دهید؟
نه‌نه، ببینید تنها مثالی که برای روشن‌شدن بحث می‌توانم بزنم، باز هم مسایل عمومی جامعه است؛ مثل وضعیت فوتبالیست‌ها یا هنرپیشه‌ها. می‌خواهم بگویم علامت‌سوال‌های زیادی در جامعه است. چرا فلان شخص که چشمانش سبز است یکدفعه ظرف چندماه، زندگی‌اش متحول می‌شود و از یک آدم فقیر به فردی ثروتمند تبدیل می‌شود؟ چرا فلان ورزشکار که احتمالا فرهنگ و هنری ندارد، ظرف چندماه ثروتمند می‌شود؟ عجیب‌تر از سینما که دیگر وجود ندارد! هنرهای تجسمی که دودوتاچهارتایش بیشتر است. کسانی که از ما کار می‌خرند سرمایه‌گذاری درست و صحیحی می‌کنند. طرف، پنج سال پیش از من کاری خریده، الان قیمتش شده ۲۰برابر. آن کسی که فرش، زمین و سکه خریده هم به همین وضع سرمایه‌گذاری درستی کرده.
اما در عرصه هنر، برخی به افزایش قیمت آثار هنری در ایران انتقاد دارند و معتقدند همه اینها محصول باندبازی و مافیای هنر است…
من نمی‌دانم اینها محصول چیست؛ اما می‌دانم داخل ایران به هر کار گروهی می‌گویند «مافیا». محصول هرچه می‌خواهد باشد بالاخره هست و تثبیت شده.
درمورد شما به‌طور مشخص، زندگی هنری‌تان با حاشیه و جنجال همراه بوده. کسب دو رکورد نیم‌میلیون‌دلاری در حراج‌های بین‌المللی در سال ۲۰۱۰ یکی از این موارد حاشیه‌ساز بود؛ چرا که برخی افراد، این رقم‌ها را ساختگی تلقی می‌کردند…
این حواشی بوده. همیشه بوده و هست. با آدم‌های تازه که آشنا می‌شوم، مدت‌ها راجع به حاشیه‌ صحبت می‌کنند. برای خودم هم جالب است. ولی این حاشیه‌ها ربطی به من ندارد. چون من در محیط نیستم. این حرف‌ها ساخته عده‌ای قلیل از آدم‌های حسود است که مدام پخش می‌شود. جواب آنها را هم نمی‌دهم. در محیط خودم، زندگی خصوصی خودم را دارم. از همان اول که وارد دنیای هنر شدم یاد گرفتم وارد حاشیه نشوم. من کارم را با زنده‌یاد خانم سیحون شروع کردم و یاد گرفتم پایم را در حاشیه نگذارم. دیدم جوان‌هایی را که اشتباه کردند و پایشان را در حاشیه گذاشتند و از بین رفتند.
حواشی داخل، برایتان آزاردهنده نیست؟
من به بلیت آدم‌ها احتیاجی ندارم. اگر یک بازیگر طرفدارهایش را از دست بدهد کسی دیگر بلیت نمی‌خرد فیلم‌هایش را ببیند، اگر یک موزیسین هوادارانش را از دست بدهد کسی به کنسرتش نمی‌رود. ولی زندگی نقاش، اینطور نیست. در برخی موارد، ما اهالی تجسمی مزایایی در زندگی هنری‌مان داریم که دیگر اهالی هنر آنها را ندارند و بالعکس. در هنرهای تجسمی هر قدر هم معروف باشی، به اندازه یک بازیگر معمولی سینما شناخته نمی‌شوی.
با اینکه سال‌هاست زندگی در انزوا را پیشه کرده‌اید اما حضورتان در فضای مجازی مورد توجه جوانان است. در «اینستاگرام»تان دیدم نزدیک به ۸۰هزار نفر عکس‌های نمایشگاه جدیدتان را دنبال کرده‌اند. یا برای پست‌هایی که در فضای مجازی می‌گذارید هزاران نفر کامنت یا نظر می‌گذارند دلیل توجه به شما در فضای مجازی چیست؟
علاقه به خودم نیست، بیشتر به این است که می‌بینند من یک آرتیست جوانم. در عالم هنر حتی زیر ۴۵ سال و ۵۰ سال را جوان به حساب می‌آورند. هنر از این زاویه با فوتبال فرق دارد. یک عامل این مساله خودم و کارهای هنری و اخلاق و رفتارم است. عامل دیگر که کسی نمی‌داند، بی‌رقیب بودنم است. متاسفانه رقیبی وجود ندارد. ۱۰، ۱۵سال پیش که اقتصاد هنر رونق الان را نداشت ما برای چه نقاشی می‌کردیم؟ برای دلمان. در آن فضا ۱۰، ۱۵ آرتیست هم‌سن‌وسال من وجود داشت الان از آنها کسی نمانده؛ به دلیل اینکه اشتباهات مختلفی کردند. اشتباهات زندگی خصوصی آنها ربطی به من ندارد، اشتباهات هنری کردند. خنده‌دار است که الان رقیبی برای هنرمند جوانی چون من وجود ندارد الان فضای هنرهای تجسمی خیلی بزرگ شده اما هنرمندان به جای آنکه به هم کمک کنند و با هم دوست باشند و کارهای گروهی سازنده انجام دهند، همدیگر را له می‌کنند و از روی هم رد می‌شوند. من مدام منتظرم که اسمی وسط بیاید و ببینم آن فرد رقیب من است. دوستان قدیمم را که این روزها می‌بینم می‌پرسم در هنرهای تجسمی چه خبر؟ می‌بینم هیچ خبری نیست. نه اینکه من خیلی خوب و بزرگ باشم، بلکه رقیب ندارم و رقابت وجود ندارد.
البته وقتی شما با گالری ایام قرارداد بستید، صفوان داهول هنرمند مطرح این گالری را کنار زدید. پس رقیب دارید!
نه، صفوان داهول آرتیست سوری گالری من بود. قبل از آنکه من با این گالری قرارداد ببندم، برای او همه کاری می‌کردند. از زمانی که من به این گالری رفتم خواه ناخواه همه متوجه شدند که الان پیرهاشمی مورد توجه این گالری است؛ با اینکه صفوان داهول دوست مدیر گالری بود اما فراموش نکنیم ما درباره ایران صحبت می‌کنیم. من دوست دارم در ایران رقیب داشته باشم.
حتی علی بنی‌صدر یا فرهاد مشیری را رقبای خود نمی‌دانید؟
فرهاد مشیری که نقاش نیست، هنرمند مفهومی است. علی بنی‌صدر کارش خوب است و کارش را خیلی دوست دارم. در نیویورک زندگی می‌کند و حامیان خوبی دارد. دو سال پیش که در دوبی نمایشگاه داشتم دیدم تبلیغات زیادی برایش می‌کنند؛ تبلیغاتی که شاید برای امثال اندی وارهول شود. ولی من با علی بنی‌صدر چه رقابتی می‌توانم داشته باشم؟ او در نیویورک کار خودش را می‌کند. اصلا قبول، شما پنج نفر دیگر مثل علی بنی‌صدر یا مشیری را مثال بزنید باز هم کم است. برای یک کشور ۸۰ میلیونی این تعداد هنرمند خیلی کم است. مشکل البته فقط در عرصه‌ هنرهای تجسمی نیست ما در همه زمینه‌ها مشکل داریم یکی‌اش هم هنرهای تجسمی است.
شما سال‌هاست انزوایی را در پیش گرفته‌اید. درست است؟
انزوایی کامل.
من نمی‌گویم کامل چون به هر حال گاهی به گالری‌ها سر می‌زنید…
نه به هیچ‌وجه، سالی یک‌بار ممکن است سری به نمایشگاه دوستی بزنم؛ چون اگر نروم ممکن است ناراحت شود. با این حال به شرطی می‌روم که نمایشگاهش یا در گالری گلستان باشد یا در گالری سیحون.
اما گالری‌های دیگری هم هستند که خوب کار می‌کنند…
گالری‌های دیگری هم هستند، اما این گالری‌ها زمانی وارد عرصه گالری‌داری شدند که «پول» وارد هنر شد…
مشکل پس وقتی پدید آمد که پول وارد هنر شد…
مشکل این است که وقتی پول وارد هنر شد گالری تاسیس کردند. چرا قبل از آن گالری راه نینداختند؟
این قضاوت نمی‌تواند خیلی دقیق و درست باشد. نمی‌توانیم تر و خشک را باهم بسوزانیم.
من کاری به این ندارم که گالری‌های جدید چه می‌کنند؟ به این کار دارم که به گالری‌های قدیمی، احترام بگذارند. گالری‌هایی چون گلستان و سیحون که بیشتر خریدهایم از آنهاست، باعث شکوفایی هنر شدند، نه گالری‌هایی که از شکوفایی هنر، استفاده می‌کنند. اینها همگی عقاید شخصی‌ام است. من به گالری نمی‌روم و اگر بروم به این گالری‌ها سر می‌زنم.
شما در تهیه‌کنندگی معمولا با چالش‌ها و دشواری‌‌ها و اختلاف‌هایی روبه‌رو شده‌اید…
به دلیل اینکه کارکردن با هنرمندان از جمله خود من سخت است. الان گالری‌دار خود من دو ماه یک‌بار منتظر دعواست. هنرمند چون حساس است کارکردن با او سخت است. آخرین بار که من به یک نمایشگاه رفتم و کار خریدم اصلا نپرسیدم هنرمندش کیست. وقتی شما از یک نقاش تابلویی را می‌خرید تابلو را که به خانه آوردید دیگر اصلا لازم نیست با هنرمندش دوکلمه حرف بزنید. در مورد خواننده‌ها و بازیگرها مجبورید به‌عنوان تهیه‌کننده، مدام در ارتباط باشید. چون من خودم هنرمندم و آنها هم هنرمند هستند این ارتباط‌ها باعث اختلاف می‌شود و من چون تهیه‌کننده هستم مجبورم گذشت کنم. چند بار این کار را کردم بعد پیش خود گفتم اصلا چه نیازی هست خودم را اینقدر اذیت کنم؟ بنابراین کار تهیه‌کنندگی را کمتر کردم.
گالری ایام به نظر می‌آید حضور شما را در حراج‌ها که قبلا پررنگ‌تر و بیشتر بود، محدود کرده است…
کاملا درست است. گالری ایام اصلا نمی‌خواهد من در حراج‌ها شرکت کنم.
 چرا؟
به خاطر اینکه من تابلوهای کمی دارم و با این گالری قرارداد بسته‌ام. حدود قیمت آثارم هم مشخص است؛ بنابراین «ایام» همه‌چیز را دست خودش گرفته. تولید من کم است و قیمت آثارم هم مشخص، بنابراین چرا باید کارم به حراج‌ها برود؟ گالری ایام خودش می‌تواند هرطور که می‌خواهد روی کارم مانور دهد. از هر کار من، اجازه ۱۰ عدد پرینت با امضایم دارد. چندی پیش یکی از آن پرینت‌ها را هفت‌هزاردلار فروخت. هفت‌هزاردلار به پول ایران چقدر می‌شود؟ به خاطر مسایل اقتصادی خودش نمی‌گذارد من در حراج‌ها شرکت کنم.
از این مساله ناراحت نیستید؟ متضرر نمی‌شوید؟
نه، به خاطر اینکه حراج‌ها برایم مهم نیستند. شما وقتی با یک گالری کار می‌کنید، با امنیت و آرامش کار خودتان را انجام می‌دهید. آن گالری مسوولیت برپایی نمایشگاه‌های شما را دارد. مسوول است شما را بزرگ کند و به دنیا بشناساند، چون اگر این کار را نکند، خودش ضرر کرده. این خیلی بهتر از آن است که کار شما در یک حراج مدام بالا برود و پایین بیاید.
ولی شما زمانی با حراج‌ها رابطه خوبی داشتید…؟
آن زمان که من با حراج‌ها کار می‌کردم، اضطرابی در زندگی‌ام وجود داشت که باورنکردنی بود. الان، برعکس آن زمان، آرامش خودم را پیدا کرده‌ام. تابلو می‌کشم و به گالری می‌دهم. آنها مسوول برپایی نمایشگاهم هستند، باید کاتالوگ منتشر و تبلیغات کنند. سر نمایشگاه لندن، چهارروز پشت‌سر هم به من تلفن می‌شد که با روزنامه‌های مطرح دنیا مصاحبه کنم. حتی کار به جایی رسید که نماینده‌شان را در ایران بفرستند پیش من که اگر لازم شد مصاحبه ترجمه و ارسال شود. در حالی که در حراج، این خبرها نیست. فکر می‌کنم هر چیزی، دوره‌ای دارد. من زمانی در بنیال چین برنده شدم، زندگی‌ام عوض شد. الان مدام بنیال برپا می‌شود اما ماحصلی برای هنرمند ندارد.
تا یکی، دوسال پیش، حراج‌ها نقش مهمی در معرفی هنرمندان ایرانی به جهانیان داشتند، الان این نقش را دیگر ندارند. همین فردا، فلان هنرمند جوان حتی اگر کارش نیم‌میلیون‌دلار هم در حراج‌ها فروش رود، دیگر دلیلی برای این نمی‌شود که آینده آن هنرمند را تامین کند.
چرا فکر می‌کنید چنین شده است؟
چون هر چیزی که جدید است، تحول ایجاد می‌کند. مثلا آقای مشیری که یکدفعه کارش را یک میلیون دلار فروخت، مشیری شد، من اثرم را نیم‌میلیون دلار فروختم یکدفعه نگاه‌ها چه بد چه خوب به طرفم جلب شد. علی بنی‌صدر در حراج اخیر کریستیز در دوبی، کم نفروخت. اثرش ۳۴۰هزاردلار فروش رفت. ولی چه اتفاقی افتاد؟ خبری نشده. موقع حضور ما در حراج‌ها، اخبار فروش، بمب خبری بود، نه در ایران که در کل خاورمیانه. اولا در این قبیل اتفاق‌ها، شانس بالا و اهرم‌های کمکی و حمایت‌های بزرگ نیاز هست که آن حمایت‌ها در حال حاضر دیگر وجود ندارد. در ثانی اگر آن اتفاق‌ها دوباره رخ دهد، چیز جدیدی نیست. اگر کسی قرار است از این به بعد مطرح شود، معلوم نیست این اتفاق چگونه می‌افتد. این اتفاق شاید در حال حاضر در مغز یک هنرمند جوان در حال شکل‌گیری است که نه من او را می‌شناسمش نه شما. امیدوارم شرایطی برای این فرد پیش بیاید که ببینیم از این به بعد چگونه می‌توان مطرح شد. الان دیگر حراج‌ها و بی نیال‌ها سکوی پرش جوانان نیستند.
 به نمایشگاهتان در لندن بپردازیم. کارها همه رنگی هستند؟
نه، سه تا از آنها رنگی است.
شما با کارهای سیاه و سفید دیده شدید. گالری ایام ظاهرا به این دسته آثار علاقه زیادی دارد؛ چون نمایشگاه دوسال قبلتان در دوبی هم با آثار سیاه و سفید بود و حالا هم که در لندن اکثر کارها سیاه‌وسفید‌ هستند…
گالری ایام با کارهای سیاه‌وسفید با من قرارداد بست. اجرای آثار سیاه و سفید البته برایم آسان‌تر است ولی هنر به سیاه‌وسفید و رنگی‌بودن نیست. با این حال گالری این سه اثر رنگی آخر را بیشتر از کارهای سیاه و سفید دوست داشت. کلا دستم را باز گذاشته است.
پس محدودتان نکرده است… .
نه، ا صلا. من را فضا و کل این اتفاقات محدود کرده است.
تفاوتی در کارهای جدید رنگی‌تان با کارهای قبلی دیده می‌شود. آن زنان معترض همیشگی این بار ماسک بر چهره زده‌اند؛ ماسکی که تابلو «فریاد» ادوارد مونش را تداعی می‌کند… .
در تمام کارهای جدیدم این زنان ماسک به چهره دیده می‌شوند. اینها، ماسک‌های فیلم‌های ترسناک هستند. دروغ و دورویی برخی افراد این فضای جدید را در کارهایم رقم زد. فضای سال گذشته آنقدر بر من فشار آورد که به این ایده در تابلوهایم رسیدم. آدم‌ها پشت نقابی پنهان شده‌اند. من نقاشی می‌کنم و به چیز دیگری فکر نمی‌کنم. ولی وقتی نمایشگاه می‌گذارم آنقدر از من سوال می‌شود که خودم هم ناخواسته دنبال آن می‌روم که ببینم داستان چیست؟! مدام از من پرسیدند چرا ماسک، چرا ماسک؟ قدری فکر کردم، دیدم سال گذشته ارتباط‌هایی با برخی افراد داشتم که به‌خاطر دروغ‌گویی آن افراد قطع شد. حالا اینکه در جامعه، دروغ و دورویی وجود دارد، کشف تازه‌‌ای نیست؛ ولی فشار این مساله روی من، باعث شده در کارهای جدیدم نمود داشته باشد.
شما طی دوسال اخیر فضای دوگانه‌ای را تجربه کرده‌اید. از یک طرف با گالری‌ای قرارداد بسته‌اید که بالاترین سطح استاندارد گالری‌داری دنیا را رعایت می‌کند. از طرف دیگر زندگی در داخل را هم با تمام دشواری‌ها به جان خریده‌اید. اینها تعادل شما را به‌هم نمی‌زند؟
من اصلا تعادل ندارم که به‌هم زده شود. آدم بی‌تعادلی هستم.
چطور با این روحیه عدم تعادل، با یک گالری در سطح بالای استاندارد هنری کار می‌کنید؟
مدیر گالری‌ای که من با او همکاری می‌کنم همیشه به من می‌گوید crazy man!
چرا؟
به‌خاطر اینکه اذیتش می‌کنم. یک‌بار با او خوب هستم یک‌بار سر حرفی به من برمی‌خورد و از کوره درمی‌روم. اگر «ایام» یک گالری آمریکایی بود، دیگر با من کار نمی‌کرد. مدیر این گالری یک مسلمان سوری است و خیلی‌چیزها را درک می‌کند؛ همان‌طور که من هم یکسری مسایل آنها را درک می‌کنم. همزمان با گالری «ایام» یک گالری هم از میلان به همکاری با من ابراز علاقه کرد. من دیدم با آنها نمی‌توانم کار کنم.
شما چندسالی است به فضای تجسمی داخل کشور انتقاد دارید.  فکر می‌کنید رکود هنرهای تجسمی ناشی از چیست؟
اول از همه محمود احمدی‌نژاد در هشت‌سال ریاست‌جمهوری‌اش هنر را داغان کرد. اتفاقات خوب دوران آقای خاتمی را از بین برد. صدمه‌ای که او به هنر زد، جبران‌ناپذیر است. این دلیل نخست. در مرتبه بعد، این نابسامانی‌ها به خود هنرمندان بر می‌گردد. فضای رقابت ناسالم بین جوانان و عدم‌آشنایی با قوانین دنیای حرفه‌ای، به ما ضربه زده. یکی از رئوس مهم این قوانین حرفه‌ای، «صداقت» است. همه اینها، دست‌به‌دست هم داده و وضع امروز را رقم زده. ولی از نظر استعداد، من فکر می‌کنم هنوز بهترین هنرمندان دنیا در ایران هستند.
فضای سیاسی جدید را چطور می‌بینید؟
در دوره آقای روحانی افراد باتجربه و متخصصی سر کار آمده‌اند، ولی متاسفانه موانع و فشارهای برخی تندروها، باعث کندشدن روند برنامه‌ریزی‌ها شده است. از حرف‌های مدیران جدید هنری اینطور استنباط می‌شود که دلسوز فرهنگ و هنر هستند. با همه اینها خوشبختانه، ‌دولت جدید اطمینان را به کشورهای دیگر دنیا داده. همه به ارتباط با ایران علاقه‌مند شده‌اند. الان مهم‌ترین کشور خاورمیانه هستیم. حداقل تا زمانی که این دولت هست، می‌توان به «ثبات» مطمئن بود.

Afshin Pirhashemi

 Afshin-pirhashemi-itohid.ir-

Afshin Pirhashemi examines the complexities of life in modern day Iran through photorealist portraits that often bleed at their edges into expressionist compositions, becoming dramatic tableauxs. Pirhashemi is fascinated by the role of women in contemporary Iranian society and their relationships to the world around them. Tapping into the psychosocial dimensions of contemporary Iran, Pirhashemi explores manifestations of power as they appear or are negotiated through gendered bodies and spaces.

Born in 1974 in Urmia, Afshin Pirhashemi now lives and works in Tehran. His works are housed in public and private collections throughout the Middle East and Europe and he is the recipient of awards from the 2003 Tehran 6th International Art Biennial, and the 2004 Beijing Art Biennial Award. Solo exhibitions include Ayyam Gallery, London (2014); Ayyam Gallery, Dubai (2013); Homa art Gallery, Tehran (2009); Seyhoun Art Gallery, Tehran (2005); and Barg Gallery, Tehran (2005). Group exhibitions include In & Out, Milan (2009); Tehran Museum of Contemporary Art, Tehran (2006); Museum of Contemporary Art, Tehran (2004, 2003).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *