صابر باش، باز هم، باز هم

بعد از ماجرای خدمت سربازی چیزی به من در حال تحمیل شدن هست تا سررسید مشخصی در همین سال، یکی از بزرگترین دلایل ننوشتنم طی این‌همه ماه، میتونه همین موضوع باشه. سنگ‌هایی هم سرجای خودشون چفت و بست شدن و اون شخصِ مشخص بالاخره تا حدی متوجه شد که هرکسی به راه خودش باید.

انیمیشن تهرانی‌ها بعد از چهار سال از دیروز تو شبکه نسیم داره پخش می‌شه، نمیدونم چه حسی داشته باشم، بعد از اون‌همه فشار روحی، مالی، دو سالِ مداوم دویدن بدنبال تصویب پروژه، مشکلات تولید تو یک سال؛ چی بگم واقعا؟ بگم به چشم دیدم تلاش آدم به هدر نمی‌ره هیچ‌وقت؟ به چه قیمتی؟ پنج سال جوانی و شور و هیجان. ما سال‌ها دویدیم بدنبال تصویب و پخش تهرانی‌ها و حالا نوشدارو پس از مرگ سهراب؟

خدا رو هزاران بار شُکر.

هزاران انسان انیمیشن رو خواهند دید و درصد زیادی به راحتی‌یه آب خوردن کانال رو عوض خواهند کرد. عجیبه نه؟ سه سال تلاش کنی و به این مدیر التماس به اون مدیر توضیح، نه یک بار، دو بار، صدها بار بمیری و زنده بشی تا صرفا کار تصویب بشه. از اواخر پروژه تهران۱۵۰۰ تا سال ۹۰ هر هفته و هر ما به خودت بگی: این هفته به نتیجه میرسه، یه ماه بعد، تا تابستون، تا زمستون، ایشالا سال بعد، بهار سال بعدش، تا یه هفته، تا پس‌فردا، ایشالا به زودی… سال‌ها گذشت و بالاخره ۹۵ پخش شد. ۹۰ کجا، ۹۵ کجا؟

امیدوارم سرنوشت چیزی رو برای من و ما صلاح دونسته باشه برای این »معجزه«. من شخصا فلسفه‌ی دیده شدن کار رو بسته بودم؛ اما طی این سال‌ها تجربه‌ها و پختگی‌هایی کسب کردم که باید می‌کردم. نیاز بود تا روشن‌تر به همه جزییات نگاه کنم و مهمتر از همه، مسیرها در زندگی مشخص بشه، من به انیمیشن علاقه‌مندم اما بقیه به پولِ انیمیشن. تفاوت بزرگ از همین‌جا شروع میشد که در سال‌های جبر و فشار بهش رسیدم. دیدم به چشم که پول برای آدم‌ها چقدر مهمه، مهمتر از یک انسان زنده. مهمتر از رویاها و دنیای درونت. خودت رو درنیابی، به سادگی له میشی و چند سال بعد جفت انگشتات رو میکنی تو چشات، من نخواستم این سرنوشتم باشه.

من همیشه زیر سایه‌ی مادرم صبر رو یاد گرفتم، صبر کردم تا همه چیز مشخص شد. نه بی‌احترامی، نه عجله، نه داد، نه بی‌داد.

صبر و سکوت و گریه.

(پ.ن: نه اینکه کارپخش شد من نتیجه گیری کردم از زندگیم، نه. این تنها بخشی از اون می‌تونه باشه.)

یک دیدگاه 1 در “صابر باش، باز هم، باز هم

  1. خوشحالم که پخش شد و بیشتر خوشحالم به خاطر دیدگاهی که داری. آدم باید به درون خودش اهمیت بده. اینطوری هیچ وقت آدم تموم نمیشه. موق باشی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *