یک روز ذوب شدگی در بهارستان

 

فقط امیدوارم اتفاق بیفته. همین. هیچ راه دیگه‌ای نیست، یعنی انتخاب من همینه. همه تلاشم در راستای وارد شدن به این مسیر تازه‌س. از قدیم گفتن: تا سه نشه، بازی نشه.

از میدان بهارستان توی این گرمای سگی‌یه تابستون راهی خونه شدیم، به معنای واقعی کلمه ذوب شدیم. هر مُدل آدمی دیدم، هر کسی به روشی مشغول پول درآوردن بود. امید مشغول ویدو‌بلاگینگ بود و من چشمم به کفش‌های تک‌سایز ۴۰ هزارتومنی با جیب خالی. کاری هم نمیشه کرد. البته دیدن اینکه دورتادور میدون بهارستان رو مغازه‌ها مشغول تعمیر بودند کیف داد. جالب بود. پلیس راهنمایی هم با خنده گفت داداش مواظب باش دوربینتون رو نگیریم :)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *