Andre-du-Plessis-itohid

وقتی رسیدم همه جام زخم بود

از اول، از صفر شروع کردن سخته. فکر کن: جون کنده باشی و همه‌اش بر باد رفته باشد. وباز فکر کنی به مسیری که به یک‌باره صفر شده است، من هم همانم. به توانم چیزی از آخرین میلیمترهای مسیر قبل

اضافه نشده، مستهلکم. در هر شرایطی باید ادامه بدم. تجربه از اشتباهات باید بگیرم، ولی مطمئنم این‌ها اشتباهات من نبود. منو رو زمین کشیدن آوردن اینجا؛ وقتی رسیدم همه جام زخم بود. خونریزی داشتم. بقیه می‌خندیدن. زجر کشیده بودن و باید هم بخندند. ولی به مسیرها، سنگلاخ ها، خارها کسی فکر نکرد. گفتن هرچه بادا باد.

من موندم و تنهایی تو جاده. تابلویی که خراب شده و باید دوباره نقاشی بشه. هیچ ذوقی ندارم. شاد نیستم. خودمو زدم به اون راه. از انیمیشن چیزی نمی‌خوام حتا. من یک آدم دیگه‌ای هستم. می‌خوام برگردم. ولی طبیعت اجازه نمی‌ده. تلاش می‌کنم تا روزنه‌های دلم رو بازتر کنم، ولی از صفر شروع کردن استخون‌هامو له می‌کنه. حسرتِ کارهای نکرده داره منو آتیش میزنه. در هر ثانیه از شبانه روز، موقع نهار، تو تاکسی، مترو، وسط فیلم دیدن، تو راهِ سوپرمارکت، تودسشویی، وقتی از پله‌ها بالا می‌رم و پایین میام، وقتی منتظرم پشتِ در تا بیان درو باز کنن، وقتی منتظرم چاییم خنک شه، وسط مطالعه، وسط قهقه‌هام … همه‌جا. مجبورم لبخند بزنم. مثل همیشه. تظاهر کنم به خوب بودنِ اوضا. شکایت نکردن از این زندگی. تاوانِ دیر بیدار شدن آدم‌ها رو باید من و امثالِ من بدن. جملات تکراری رو دوس ندارم بشنوم از زبان نزدیکانم. نمی‌خوام از بین برم. هیچ تمایلی به ابله بازی ندارم!.

 حرف بزنم، خیلی بد میشه. می‌دونم این “بد” شدن هم قضاوتِ خودم هست. این نوع نگاه رو از آسمون و بیابون نیاوردم، سالهاست علایمش رو می بینم. همه بیمارن. همه. استثنا ولی قایلم. تو نیستی.

هر روز که می‌گذره، خطر رو بیشتر احساس می‌کنم، ولی کاری از دستم برنمی‌آد. اینو زیاد می‌گم: زمان حلالِ خوبیه. ولی تو این مورد طاقت‌فرساست. به طرزِ فاجعه باری زمان ثابت هست. به طرز وحشتناکی موجودِ عجیبی بنامِ انسان در حال مرگ و فرسایش. بااین‌حال طرزفکرهایی که فقط به درد سیفون توالت می‌خورن رو آویزونِ همه‌جاشون کردن. افتخار می‌کنن و حتا انتظار تایید دارن. من باز هم لبخند می‌زنم. به فکر خودمم. یک‌بار اومدم.

یک دیدگاه 4 در “وقتی رسیدم همه جام زخم بود

  1. واقعا ناراحت می شم وقتی این حرفا رو می شنوم، نمی دونم چرا کار به اینجا ها می رسه، گفتنش سخته ولی خیلی ها می گن ” اتفاقات زندگی هیچ منافاتی با توفیق آدم نداره” انگار زندگی می خواد یه چیزی به ما بگه و کوتا هم نمیاد تا به حرفش گوش بدی. امیدوارم مشکلات حل بشن و نتیجه سازنده داشته باشن.

  2. آره یاشار. سعی می‌کنم بفهمم. هیچ‌وقت هیچ‌چیز تا ابد نمونده. امیدوارم. ولی میدونم چرا کار به اینجا میرسه. تنبلی، حماقت، ترس، بی‌فکری، تلاش نکردن…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *