بایگانی برچسب: موسیقی

تماشا کن که چگونه تاریخ در من تکرار می‌شود

چقدر بی‌رحمانه می‌شود وقتی به این موضوع فکر می‌کنی که طریقه‌ی تولدِ آن  احساس، نوعِ لرزشش، چگونگی پخش شدنش درونِ خون و سطحِ پوست. از اینکه چطور راه تنفس‌ام را سد می‌کند، از اینکه ضربانِ قلبِ من تا کجا شدید می‌شود. از همه‌ی اینها از زبانِ قاصر از توضیح، فقط و فقط خودم اطلاع خواهم داشت. نه تو، نه کودک‌ام، نه مادر، نه هیچ کس دیگری از آن بویی نخواهد برد. هرچه که هست، تنها و تنها بواسطه‌ی این واژه‌های کُهنه باید ادا بشود. همین. همین. تمامی اون‌ احساسات باید رها باشند در آسمان. من در ظاهر اشک می‌شوم، دَم‌ها و بازدَم‌های کوتاه می‌شوم. من همه‌ی اینها را با جسمِ حقیر و کوچک‌ام باید زندگی کنم. تو ساکت باش و

ادامه‌ی خواندن

اگر من از شدتِ ترس به تو پناه آوردم و تو پذیرای من شدی چه؟

Sketch-itohid-line-

بیا حرفِ ستاره‌شناسان و دانشمندان را با تمامی مدارک‌شان بپذیریم، پس در این صورت، از میلیاردها سال پیش بودی در این عالم. در لحظاتِ آخرینِ آن رویداد، پا به عرصه‌ی خشکی نهادی و در چندصدهزارسال تکاملِ استادانه، طبیعت چنان قدرتمند است که توانست موجودی مثل تو را کامل کند. من اما ۲۹سال است که هستم. آن روحِ لطیف که جای پای خودش را در نگاهت می گذارد چه؟ چطور آن روح تکامل یافت؟ چطور شدی تو؟ نیم قرن عمرِ ما ناعادلانه است در مقابل عمرِ میلیاردها ستاره؛ طبیعت عدالت را چطور توجیه می کند؟
این عادلانه نیست. ما فقط باید به اندازه ی ‘هیچ’ در کنارهم باشیم؛ روی این غبارِ رنگ پریده‌ی آبی از دلخوشی‌ها و دوستی‌ها می‌نویسیم. از موسیقی زیبایِ تو، از من، از ما؛ و بعد نمی‌دانیم چه می‌شود. می‌ترسیم. می‌گرییم. دعا می‌کنیم تا لحظه‌ی رفتن. رفتنی به ابعاد کیهانی.
باز هم با عقلِ من سازگار نیست که چرا باید برای همیشه جدا باشیم. کجای این عالم سرگردان خواهیم ماند؟ از کدام دریچه زمین را با تمامی سفید و آبی‌اش نظاره‌گر خواهیم بود؟ و در آن شرایط تمامی خاطره‌های ناچیزمان چقدر می‌تواند ما در آن برهوتِ شناورِ سیاه رنگ‌ تغذیه کند‌؟ اگر به جای دیگری می‌روی، کجای عالم به دنبالت بگردم؟ اگر من زودتر رفتم، چطور تورا از مسیرِ سفرم آگاه کنم؟ که بیایی؟ یعنی دوست خواهی داشت که سختیِ راه را مجدد به جان بخری؟ جانی که هیچ جسمی ندارد؟ آنوقت این انتظارهای زجرآورِ سالهای جوانی را چطور می‌بینیم؟ چطور آیندگان را باخبرکنیم از چیزهایی که دیدیم؟ می‌بینیم و خواهیم دید؟

اگر من از شدتِ ترس به تو پناه آوردم و تو پذیرای من شدی چه؟؛ در ادامه، بعد از ادامه‌ی خواندن

مکس‌پین، از تو نوشتم

max_payne_1

احساس پیچیده‌ی عمیقی بهم دست می‌ده، وقتی به موسیقی متن بازی مکس‌پین گوش می‌دم. فکر کن به اینکه گیر کنی میونِ سالهای معصومی که از صبح تاشب بازی می‌کردی و تنها دغدغه‌ات ادامه‌ی زندگی با زندگی مکس بود سال ۱۳۷۹ – اینکه انتقامِ قتل خانواده‌اش رو بگیری که الان تو هم عضوی از اون بودی.

اگر می‌تونستم، دوست داشتم همین الان برگردم به سال۷۹ بایستم بالای سرم، خودم رو نگاه کنم که چطور بازی می‌کردم. چه لباسی تنم بود و دقیقا چه حرف‌ها و هیجاناتی رو تجربه می‌کردم. این موسیقی باعث میشه تا حسابی در دو زمانِ مختلف و متفاوت گیر بیفتم. نه راه پس دارم و نه راه پیش. می‌تونم به سادگی گوشش نکنم، دوست دارم این حال عجیب‌م رو بیشتر و بیشتر بچشم. کاملا واضح ادامه‌ی خواندن

موسیقی‌های تازه – سالِ تازه

cute-draw-dream-free-1555414

این چند روز عید فرصتی بود تا آرشیو موسیقی‌م رو تازه کنم با هنرمندانی چون: Angel Olsen – Blue Foundation – A Winged Victory for the Sullen – Bill Callahan – the courteeners – Hammockو چند گروه/نفر دیگه.

انجل اولسِن قطعه‌ای دارد به نامِ Windows که منو به معنای واقعی کلمه نابود کرد. ذره‌ذره‌م کرد و پخش شدم تو اتاقم.

یکی از پسندیده‌ترین! عادت‌هام اینه که به صورت دوره‌ای، و در زمان‌هایی نامعلوم هیچ ایده یا کاری ندارم جز “گوش دادن به موسیقی” . کاملا ناخودآگاه اتفاق میفته  وقتی به خودم میام، تازه متوجه می‌شم که ساعت‌هاست در عالمِ خودم غرق شدم، نه کاری انجام می‌دم و نه چیز دیگه‌ای. این ویژگی‌م رو دوست دارم؛ دلم می‌خواد تا آخرین ساعات عمرم با خودم داشته باشم. عاشق موسیقی هستم و موزیک‌دانان رو انسان‌هایی با روح بزرگ می‌دونم.  برام عجیب‌ترینِ هنرهاست. هنری که طی زمان، بدون هیچ تصویر در حال خلق شدن هست. مثل روح سرگردانی که بدونِ هیچ شکل و اندامِ خاص، همچنان که متصاعد میشه، در اذهان و اجسامِ مختلفی از آدم‌ها، تاثیراتِ متفاوت با کیفیتِ غریب می‌گذاره. این شدتِ تاثر از این شاخه‌ی هنر باعث شده ادامه‌ی خواندن