بایگانی برچسب: نوشته

چه انسان‌های رنگین و خوش‌بختی

آمی‌تریپتلینِ۱۰میلی و داروی صورتی رنگِ تپش قلب‌ام را با دوقُلُپ آب بالا انداخته‌ام. عقربه‌های غمگین، ساعتِ ۱۲:۱۷دقیقه‌ی شب را فرو می‌کنند در چشم‌هایم. زیرچشمی، حینِ برگشتن به اتاقم تلوزیون را نگاه می‌کنم. مسابقه در جریان است. هاکان رفت و مَروِ تک‌و‌تنها مانده. یعنی مسابقه را تا یک ماه و اندی پیش دنبال می‌کردم، اما رشته‌ی آن را آقایِ مشغله قاپید. گُم‌اش کردم و حالا رغبتی ندارم. داشتم می‌گفتم، این دخترِ خوش‌هیکل از ورزشکارانِ بنامِ المپیک در کشور ترکیه است. مرو را می‌گویم؛ همانی که در مسابقات جهانی دوی ماراتن مصدوم شد ولی با این حال بازی را ترک نکرد، به خاطر میلیون‌ها هم‌وطنی که پای تلوزیون و در استادیوم بودند، لنگان‌لنگان و گریه کنان به خط پایان رسید و شد سوژه‌ی نخستِ رسانه‌ها. این زن در ذهنم نقش بست. از پاهای عضلانی و بدنِ زنانه‌‌اش خوشم می‌آید. یعنی این تفکرات را ادامه‌ی خواندن

کوله‌پشتی ۹۴

دومین سال کوله‌نویسیِ من! به لطفِ بازی کوله‌پشتی امیرمهرانی عزیز. این‌بار کوتاه و خلاصه.

۱- زنده‌زنده زیر خاکِ زندگی دفن شدیم، خاک‌ها توی حلقِ‌ ماست؛ با این‌حال باید زندگی کنیم. حتی به خاطر عزیزترین کَسانِ‌زندگی‌مون.

۲- در سیاه‌ترین لحظاتِ زندگی، باز هم زنده‌ایم. میلیون‌ها نفر اون بیرون درحالِ تقلا هستن.

۳- در بدترین حالت، باز هم باید کارهای زندگی رو انجام بدی. بیکار ننشین.

۴- تو ۳۰ سالگی، آدم زیاد به مرگ فکر می‌کنه. سراشیبی مرگِ شروع شده. ادامه‌ی خواندن